عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
579
زبدة التواريخ ( فارسى )
بسيار اندكى بيش نماند و دانستند كه در مقابلهء دولت مقاتله كردن البتّه نكبت بار آورد و مقارنه با آفتاب جهانتاب نمودن سيّارهء « [ 1 ] » دولت را محترق گرداند . بنابراين « [ 2 ] » امير شيخ على بهادر را با تحف و هداياى بسيار بهجهت شفاعت بقيّهء بلاد به حضرت روانه گردانيدند « [ 3 ] » و امير شيخ على بهادر چون اضطرار و اضطراب ايشان را مشاهده كرده بود و بر خرابى احوال ايشان مطّلع شده ، بيامد و صورت حال ايشان به عرض « [ 4 ] » حضرت امير صاحب قرانى « [ 5 ] » رسانيد « [ 6 ] » و امير على بيك را درخواست كرد . حضرت صاحب قرانى به جهت خاطر او از سر جرايم « [ 7 ] » ايشان بگذشت « [ 8 ] » و رخصت فرمود كه امير على بيك به حضرت آيد . « [ 9 ] » امير على بيك با جميع امراى جاونى قربانى بيامدند و به دولت بساط بوس مشرّف شد [ ند ] . حضرت صاحب قرانى او را در اين ولا بيشتر از پيشتر اعزاز و احترام نمود و قلم « الماضى لا يذكر « 1 » » بر جرايم و آثام « [ 10 ] » او كشيده رقم عنايت بر صحيفهء « [ 11 ] » اخلاص آورد ، امّا مثال همايون امتثال يافت كه مجموع ايل والوس جاونى قربانى « [ 12 ] » از خراسان كوچ كرده متوجّه دار السّلطنه سمرقند گرداند « [ 13 ] » و اردوى اعلى نيز اعلام نصرت و خيام دولت را روى عزيمت به مقرّ عزّ كرد و ملوك و امرايى كه از اطراف و اكناف به اردوى همايون آمده بودند اجازت انصراف به اوطان خود داد . ملك غياث الدّين « [ 14 ] » را مصاحب بهجانب سمرقند برد و منشور حكومت هرات از براى پسرش امير غورى نبشتند بعد از آن از غايت بىدولتى و كمعقلى و غورىگرى و هريوهپيشگى « [ 15 ] » امرى چند از ملك غياث الدّين « [ 16 ] » در راه صادر شد كه صلاح ملكى باعث آن گشت كه او را حبس كرده فرستادند و پسرانش را نيز كوچانيده به سمرقند بردند و اميركه پسر تيموكه برادر امير خمارى بود به داروغگى هرات معيّن فرمود و امير صاحبقران مظفّر و منصور و متبهج و مسرور در ضمان فتح و فرح « [ 17 ] » به شهر دلكش كش نزول فرمود . « [ 18 ] »
--> ( [ 1 ] ) - م و ل : ستاره . ( [ 2 ] ) - م و ل : آن . ( [ 3 ] ) - م و ل : گردانيد . ( [ 4 ] ) - ت : « ايشان به عرض » ندارد ، ت : در . ( [ 5 ] ) - ت : صاحبقران . ( [ 6 ] ) - ت : باز نمود . ( [ 7 ] ) - ت : امير شيخ على بهادر از سر جريمهء . ( [ 8 ] ) - ت : درگذشت . ( [ 9 ] ) - ت : از « امير على . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ 11 ] ) - م و ل : صفحه . ( [ 12 ] ) - ت : قربانيان را . ( [ 13 ] ) - ت : گردانند . ( [ 14 ] ) - ت : هرات . ( [ 15 ] ) - ت : « و غورىگرى و هريوهپيشگى » ندارد . ( [ 16 ] ) - م و ل : هرات . ( [ 17 ] ) - ت : از « مظفّر و منصور و . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 18 ] ) - ت : كرد . ( 1 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 425 .